تبليغاتX
بی کسی هام

بی کسی هام

نوازشم کن ،نترس........تنهايي واگير نداره

سلام.سال ۹۱ هم اومد.نمیدونم هرسال که میگذره یه سال به عمرم اضافه میشه یا یه سال از عمرم کم میشه؟!!! فقط میدونم که مثه برق و باد همه چی میگذره.مطلب طولانی نزاشتم که حوصله نداشته باشین بخونین.چند خطی بیش نیس.

به سلامتیه تمام زندانیانی که لحظه تحویل سال رو در بند می گذرونند...
به سلامتیه سربازی که لحظه تحویل سال رو سر پست وایسـاده...
به سلامتیه اونی که لحظه تحویل سال به ستاره ها نگاه میکنه چون سقفی بالاسرش نیست...
به سلامتیه اونایی که سال تحویل در بیمارستان هستند...
به سلامتیه اونایی که سال تحویل سر مزار عزیزانشـان هستند...
و به سلامتیه پدری که ساعتش رو میفروشـه تا واسه شب عید ماهی و سبزه بخره تا جلو زن و بچش شرمنده نشه...
به سلامتیه کسـانی که قلبشـون شکسته و بغض گلوشون رو گرفته . . .

به سلامتی بچه هایی که از شوروشوق عید و خریدهاش قسمتشون حسرته...
به سلامتی مادرایی که هنوز چش به راه لاله های بی نشونشون هستن...

به سلامتی دستای خالی ...دلای خاکی
به سلامتی بغضایی که فریادها رو خاموش میکنن ...
به سلامتی نرگس و سنبل که همیشه ساز بدکوک زندگی رو مینوازنن...
به سلامتی تویی که دلت میگیره وقت تحویل سال ....

(سال نو مبارک)

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 23:20 توسط فرزانه|
سلام بروبچ مهربون. خوبین؟؟؟ این آخرین سلام منه من دارم میرم یه سری مشکل پیش اومده برام. البته شاید یه روزی برگردم ولی معلوم نیس چه روزی.......

از همتون ممنونم به یادم بودین.فدای مهربونیاتون

مواظب خودتون باشین.برا منم دعا کنین!!!!  خداحافظ

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 15:2 توسط فرزانه|
راستش وقتی بچه بودم همه میگفتن ما تو آسمون یه ستاره داریم تو نمیخوای داشته باشی ؟ اون موقع بچه بودم و مشغول بازی های بچگانه

وقتیکه بزرگتر  شدم خواستم منم تو آسمون یه ستاره داشته باشم پرنورترین ستاره رو انتخاب کردم اما به هرکس میگفتم ستاره تو کدومه همون ستاره پرنور منو میگفت   

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 اما الآن تصمیم گرفتم کم نورترین ستاره رو انتخاب کنم میدونم که نور کمش به خاطر دور بودنشه اما من میخوام ستارم فقط مال خودم باشه چه دور چه نزدیک  

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

یه ضرب المثل چینی هست که میگه :اگه از دوران مجردیت لذت نمیبری،ازدواج کن اونوقت حتما از خاطرات دوران مجردیت لذت میبری!!

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 19:6 توسط فرزانه|

اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت ساده است

 نه این که میشه باور کرد دوباره اخر جاده ست

خداحافظ واسه این که دل نبندی به رویاها

بدونی بی تو وبا تو همینه رسم این دنیا...!!

 

خدا ما را برای هم نمی خواست

فقط می خواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست

فقط خواست نیممونو دیده باشیم

تمام لحظه های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما را برای هم نمی خواست

خودت دیدی دعامون بی اثر بود

چه سخته مال هم باشیمو بی هم

می بینم می ریو می بینی میرم

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 23:49 توسط فرزانه

aksha.iraksha.ir

عشق یک اتفاق نیست، یک قرار قبلی است،

یک تفاهم ازلی که با نگاه آغاز میگردد،

حادثه ای همیشه در جریان که انتهایش

شاید تنها یک خاطره است و

گل سرخی که شاید فقط یک بهانه . . .

معشوق محکوم به بقاست و

عاشق مجرم به مجازات،

مجازاتی به جرمی ازلی

که گر وسوسه ی عقل کند گوش،

آدم صفت از روضه رضوان بدر آید . . .

نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 13:11 توسط فرزانه|

سلام دوستای خوبم:

اومدم بهتون بگم دارم میرم مسافرت. یه جای خوب: سرزمین وحی.

اگه قسمت شه روز مبعث پیامبر مدینه ام. وای خدا یعنی من انقدر لیاقت پیدا کردم که تو همچین روزی برم زیارت پیامبرت؟؟؟!

قربونت برم خدا که بالاخره جواب این دل شکستمو دادی.....

میگن هرکی واسه اولین بار بره خونه خدارو ببینه 3تا آرزو میتونه بکنه. من این همه آرزو دارم خب.کدومارو بگم؟؟؟!!!حالا یه فکری میکنم تا اون موقع....

دیگه من نمیتونم بیام نت آخه کلی کار دارم الان از همتون میخوام حلالم کنین.

تو این مدت وبمو تنها نذارینا. نیام ببینم اینجا تارعنکبوت بسته!!! مواظب خودتون باشین.......

نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 12:27 توسط فرزانه|

 اینم واسه کسایی که میخوان عاشق بشن یا عاشق شدن!

 

Don’t be afraid

To love someone

Totally and completely

Love is the most fulfilling

And beautiful feeling in the world

Don’t be afraid that you will get hurt

Or that the other person

Won t love you

There is a risk in

Every thing you do

And the rewards

Are never so great

As what love can bring

So let your self get involved

Completely and honestly

And enjoy the possibility

     That what happen


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 11:4 توسط فرزانه
چتر چرا بردارم

این باران

بی امان

همه را خواهد شست

مرا

دلم

و این زخم تازه را....
 
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 0:15 توسط فرزانه|
 ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود!

 ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم

 نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم !

 ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم !

ای کاش کودک بودم تا تنها نگرانی زندگی ام شکستن نوک مدادم بود !

ای کاش کودک بودم که هیج وقت عاشق نمیشدم !

خدایا ای کاش کودک بودم !

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 15:0 توسط فرزانه
این پستم آهنگ خواننده ی محبوب من و عشقم معین البته عشقی که الان دیگه نمیدونم کجاست

ولی من به یادشم همیشه هرجا که باشه..

 

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هرلحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم

میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

 از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر موندن با هم

محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم...

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 2:10 توسط فرزانه|

نگو بار گران بودیم و رفتیم

آخه اینها دلیل محکمی نیست

بگو با دیگران بودیم و رفتیم!

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 1:34 توسط فرزانه

سال ۹۰رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه

دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگربره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه شبانت بمونه

وعطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي

تکيه کنه. ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي

عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تامطمئن بشي كه خودش نيست ...

من ديدم ..... بي تو بودن رو نمي خوام ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 23:22 توسط فرزانه|

نمیدونم چرا اینقدر دلم گرفته مثل یه مرداب 

 دیگه نه عشق برام معنی داره نه دوست داشتن نه تنفر

 دیگه برام اشک حرمتی نداره

 مثل قدیم نمیتونه ارومم کنه

 اشک من تهی شده از فرط درد 

 بی تاب نیستم.....

این روزها حال و روز کسی را دارم که بعد از یک تصادف سخت به هوش آمده

 و چیزی از گذشته به خاطر ندارد که بابتش نگران باشد یا تاسف بخورد. 

حالا اگر این بارانی که این چند شب پی در پی باریده ،

 چند شب دیگر هم ببارد تکرار دردناکی نخواهد بود .....

 حلقه اتصال همه خاطرات گم شده .....

غافل از آن دل دیوانه که ابری بود ...

اما نه ابر بارانی....

 

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت 0:19 توسط فرزانه

نبار باران زمین جای قشنگی نیست

      من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است

ولی سودای بلبل داردو پروانه را هم دوست میدارد....

(رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتی نداره)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت 0:8 توسط فرزانه|

اگر حرفم دروغ بود چرا جوابم رو ندادي ؟ پس چرا؟ ۲روز دیگه تولدته و من بدون تو واست تولد میگیرم به یاد گذشته ها....

ديروز.......
ميخواستم از نهايت عشقم با او بگويم ، از حسرت و تنهائي از عشقي كه هيچگاه نفهميد .

 از عشقي كه وسعت آسمانها و زمينها را در بر داشت ، ميخواستم از زيبائي رخسار عشقي بگويم كه پرواز تا آسمانش باشد .

از نوري كه عشق از خويش متساعد ميكرد و اطرافم را روشن مينمود از حس زيبائي كه ديگران در من احساس ميكردند.

ميخواستم از اويي كه هرگز دست عشقم را خالصانه و بي ريا نفشرد و من تمنايش  میكردم ، بگويم مي خواستم به او بگويم هميشه در آرزويش زندگي كرده بودم .

ميخواستم بگويم هرگز از او سير نميشوم هرگز از جام باده عشقش سيراب نميشوم ، ميخواستم بگويم زندگي ام ، آبرويم ، هست و نیستم براي او و عشقش بوده است ، هيچگاه به او دروغ نگفتم ، هرگز به بازيش نگرفتم ...

 هرگز سئوالهايش را بي جواب نگذاشتم ، رو راست آنچه را كه در دلم ميگذشت ، مي گفتم ...

اي كاش ميدانست كه روحم را به تسخير درآورده بود كاش ميفهميد كه اگر او را از خويش جدا كنم ، روح از كالبدم جدا خواهد شد ....

در تمام اين مدت تنها چيزي كه از او خواسته بودم صداقت بود ، اينكه هرگز به من دروغ نگويد

 مرا به بازي نگيرد!!!

گفته بودم كه بخاطر عشقش حسادت را ياد گرفته ام و حساس بودن به او را.

گفته بودم كه اين عشق را به باد نسپار ، من برگ خشكيده ي پاييزي نيستم ...

گفته بودم اين عشق را غذايي براي سير شدن جسم ندان....

 گفته بودم اين عشق را آبي براي سيراب شدن ندان ...

گفته بودم مرا تحمل نكن، عاشقم باش ...

گفته بودي  هستم ، گفته بودي اجباري براي تحمل ندارم .اما گفتارت با رفتارت دائم در حال تغيير بود ... هر دفعه كه ترديدي در من ايجاد ميكردي به طرفه العيني تغييرش را نيز ايجاد ميكردي ( در اينكار خبره بودي ) و من .....

گفته بودم از عشق دل كندن آسان نيست ؛ صبر مي خواهد و تحمل ... گفتي دل نميكنم ... گفتم در عشقم جا نزني ؟ گفتي نه ....
اما .......

دل كندي ، سير شدي ، سيراب شدي ، دستمال مچاله اي شدم براي دور انداختن ...

طاقت نداشتي ؛ نه ؛ طاقت درك اين همه عشق را نداشتي . طاقت بار گران عشق و حسادتم را نداشتي.

اين عشق براي تو خيلي زياد بود خيلي زياد ....

گفته بودم تحمل بازي را ندارم ... گفته بودم .... كه .........
حالا ديدي كه من بازيگر نبودم ؟
باشد ........... باشد ............ باشد.............. خوش باش ....... تو را به حضرت
دوست مي سپارمت!!!

نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 23:6 توسط فرزانه|


جاوا اسكریپت